سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
144
قواعد السلاطين ( فارسى )
كه چون سست گرديد بيخِ درخت * ز پاى اندر آيد بيكبار سخت كسى كو جفا و ستم مىكُنَد * يقين است كو بيخِ خود مىكَنَد پس ، پادشاه تنبيه يافت . و چون سلطان دادرسى ننمايد و ظلمه را رفع نكند ، موجب برهم خوردگى ملكش گشته ، زوال يابد . در امالى خواجه امام كه خطيب مدنى مشهور است [ 122 ] مسطور گشته كه : در سغد سمرقند ، ظالمى بود كه خلايق از جفايش در عقاب و از تعدّى بىنهايتش در شكنجه و عذاب بودند . چون شكايت ظلم و تعدّيش به درگاه آفريدگار - عزّ اسمه - بسيار و متوالى شد ، شبى در غرفهء خود به استراحت خفته بود ؛ تيرى از هوا فرود آمد و بر سينهاش فرونشست ، چنانچه به پشتش رسيد ، و فى الحال به قافلهء هالكين اتّصال يافت . صباح ، آن تير را از سينهاش بيرون كشيدند . اين مضمون در آن تير نگاشته شده بود كه : ستم مىكنى ، و از براى ستمكاران تيرهاى تيز است كه در اعضا ، زودتر از سوزن فرو مىرود . و بزرگى ، اين معنا را برين سياق به نظم آورده : نظم هان اى نهاده تيرِ جفا بر كمانِ ظلم * انديشه كن ز ناوكِ دلدوز در كمين گر تيرِ تو ز جوشنِ فولاد بگذرد * پيكانِ آه بگذرد از كوهِ آهنين خاقانى گفته : شعر بترس از آهِ مظلومى كه بيدارست و خون بارَد * تو خوش خفته ، به بالينِ تو آيد تير بارانش